هوهو/هوهوfairanblog.com جووووووووووووک Mon, 07 Jul 2008 23:36:55 GMT hoohoo /?mode=DirectLink&id=270776 <p><font color="#ff3300" size="3"><strong>برای تنوع می خوام کمی بخندیم.(چقدر بده آدم واسه تنوع بخنده نه؟)</strong></font></p><p><font size="4"><font color="#ffff00"><span lang="fa">يه نفر</span> ميره جوراب فروشي ميگه <span lang="fa">آ</span>قا جوراب ميخوام فروشنده ميگه:مردونه ؟<span lang="fa">يارو</span> دست ميده ميگه: مردونه </font></font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><font face="Tahoma" color="#0033ff" size="4">يه يارو زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه . به نام ... ؟ يارو ميگه . <span lang="fa">آ</span>خ <span lang="fa">آ</span>خ . ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا مي خواستم</font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><span lang="fa"><font face="Tahoma" size="4"><font color="#ff0000">بر اساس جديدترين تحقيقات ، تنها 20% از مردها عقل دارند! ... مابقي همگي زن دارند</font> </font></span></p><span lang="fa"><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><span lang="fa"><font face="Tahoma" color="#6633cc" size="4">شرمنده ، بی ادبيه ولی ..... از فردا طرح قهوه ای ايرانسل در سراسر کشور : فقط با پرداخت صد هزار تومان هر گوهی ميخواهيد بخوريد</font></span></p><span lang="fa"><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><font face="Tahoma" size="4"><font color="#cc66ff">آيا <span lang="ar-sa">ميدانستيد که بزبزه قندي اولين بز ديابتي تاريخ است !</span></font></font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><font face="Tahoma" size="4"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><font face="Tahoma" color="#00ff00" size="4">يارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر...وقتي برميگرده رفيقش ميگه خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب</font></span></span></font></p><font face="Tahoma" size="4"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><font face="Tahoma" color="#ffff00" size="4">به يه نفر گفتن چه وقتي خيلي ضايع شدي گفت<span lang="en-us"> </span>:<span lang="en-us"> </span>يه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم. در رو که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم گفت: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5 دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد تولد تولدت مبارک. بعد به طرف ميگن خب چه ربطي داشت! ميگه: اخه لخت رفته بودم تو</font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><span lang="ar-sa"><font face="Tahoma" size="4"><font color="#66ffff">به ملانصرالدين ميگن جوان</font><font color="#33ffff"> ها شراب ميخورن قمار ميکنن ترياک ميکشن دختر بازي ميکنن ... حکم چيه ؟ ميگه : گيشنيز</font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><font face="Tahoma" color="#ff00ff" size="4">سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي‌گرفته. از يارو مي‌پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ طرف ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي‌كنه مي‌پرسه: يعني چي؟ يارو ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف</font></span></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><font face="Tahoma" size="4"><font color="#99ff00">معلم از شاگردش مي پرسه: 5 + 5 چند ميشه؟شاگردش يه كم فكر ميكنه ميگه 11 معلم ميگه: احمق دستتو از جيب شلوارت در بيار ، دوباره با انگشت بشمار!</font> </font></span></span></span></p><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><font face="Tahoma" color="#ff00ff" size="4">پسره تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي خوشگل  مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي... فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام... اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! تركه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ هل نده زشته ، خودم ميرم!</font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><font face="Tahoma" color="#99ccff" size="4">طرف عروسي ميكنه، هفته بعد دست خانوم رو ميگيره ميبره دكتر ، ميگه: اقاي دكتر ما بچه دار نميشيم!! دكتره ميپرسه: چند وقته ازدواج كردين؟ طرف ميگه: يك هفته است!! دكتره شاكي ميشه، ميگه: داداش من، اين زنه ، مايكرووِيو كه نيست</font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><span lang="ar-sa"><font face="Tahoma" color="#99cc00" size="4">غضنفر ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! غضنفر ميگه : «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي</font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><font color="#ff0033">يارو ميره حرم داد می‌ زنه : آقايون شلوغ نكنيد</font><font color="#ff0000">! حاجت ها قاطی‌ می‌شه! من پارسال اومدم ، حامله شدم</font></span></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><font face="Tahoma" color="#3333ff" size="4">يك گاو نر دنبال يك گاو ماده مي افته گاو ماده هي فرار مي كرده دست آخر به يك كوچه مي رسه كه بن بست بوده برمي گرده و با حالت درماندگي مي گويد آخه چي از جون من مي خوايي گاو نر مي گه مااااااااااااااااااااااچ</font></span></span></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><font color="#ce6700">یه روز سه تا <span lang="fa">خانوم </span>مر<span lang="fa">غه</span> به هم میرسن<span lang="fa"> </span>اولی میگه <span lang="fa">چه روزگاری شده ، </span>دیشب تو کیف دخترم یه عکس <span lang="fa">جوجه </span>خروس پیدا کردم<span lang="fa"> ..... </span>دومی<span lang="fa"> ميگه</span> این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خرو<span lang="fa">سه ميگه و ميخنده .... </span>سومی<span lang="fa"> ميگه</span> این<span lang="fa">ها</span> که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم</font></span></span></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><span lang="fa"><font color="#0000ff">يارو ماشينش تو برف گير ميکنه زنجير نداشته ،  سينه ميزنه</font></span></span></span></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><span lang="fa"><font color="#ff9900">دختر و پسره داشتن با هم قايم باشک  بازی ميکردند ، دختره به پسره ميگه تو چشم بگذار اونوقت من ميرم قايم ميشم ، اگه تونستی منو پيدا کنی بغلم کن و بوسم کن ، اگه هم نتونستی منو پيدا کنی من زير راه پله قايم شدم !<span lang="fa"><font face="Tahoma" size="4"> </font></span></font></span></span></span></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><span lang="fa"><font color="#ff9900"><span lang="fa"><span lang="fa"><font face="Tahoma" color="#0000ff" size="4">يه بار يه بچه از باباش ميپرسه : بابائی وقتی شما با مامانی ميرفتين ماه عسل من هم بودم ، بابائه ميگه آره عزيزم تو هم  بودی ... رفتنی پيش من بودی ، برگشتنی پيش مامانت</font></span></span></font></span></span></span></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" align="right"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><span lang="ar-sa"><span lang="fa"><font color="#ff9900"><span lang="fa"><span lang="fa"><span lang="ar-sa"><font face="Tahoma" size="4">پشت کنکوريه نذر میکنه اگه دانشگاه قبول بشه ،،،ننه اش رو با پای برهنه بفرسته کربلا</font></span></span></span></font></span></span></span></span></p></span></span></span></span></span></font></span></span> پر Mon, 30 Jun 2008 23:55:27 GMT hoohoo /?mode=DirectLink&id=263593 <p align="center"><font size="3"><strong>مثل یه پر...سبک بودمو بی اختیار</strong></font></p><p align="center"><font size="3"><strong>تو می رفتیو منو با خودت می بردی...مثل یه پر!</strong></font></p><p align="center"><font size="3"><strong>با اینکه نمی دونستم کجا...می رقصیدمو می اومدم...بالا...پایین...</strong></font></p><p align="center"><font size="3"><strong>تو...هر جا که تو می خواستی..مثل یه پر.</strong></font></p><p align="center"><font size="3"><strong>برام مهم نبود بقیه چی می گن. بزار بگن دیوونس! اصلا مگه دروغ </strong></font></p><p align="center"><font size="3"><strong>می</strong></font><font size="3"><strong>گن؟ دیوونتم!</strong></font></p><p align="center"><font size="3"><strong> مثل یه پر...</strong></font></p><p align="center"><font size="3"><strong>آآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ! بسه دیگه.منو ببر یه جای دیگه.اینجا ...همه منو می </strong></font></p><p align="center"><font size="3"><strong>گیرن...همه نگام می کنن...به هم نشونم می دن...</strong></font></p><p align="center"><font size="3"><strong>مثل یه پر...</strong></font></p><p align="center"><font size="3"><strong>بسم از هوا گرفتن که پری نماندو بالی</strong></font></p><p align="center"><font size="3"><strong>به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی</strong></font></p><p align="center"><img height="554" src="http://upload.iranblog.com/1/1214950135.jpg" width="444" /></p><p align="center"><font size="3"><strong /></font></p> هيچ Thu, 19 Jun 2008 11:47:27 GMT hoohoo /?mode=DirectLink&id=250548 <img src="http://upload.iranblog.com/1/1213962633.jpg" /> چند جملک Mon, 09 Jun 2008 12:08:06 GMT hoohoo /?mode=DirectLink&id=239504 <p align="right"><font color="#00ff66" size="3">برای پست امروز چند تا جمله انتخابیدم که می نویسم.راستش اول می خواستم از خاطرات بنویسم گفتم شاید خوب نباشه هی خاطره بگم براتون. پس بخوانید این چند جمله زیر را لطفا :</font></p><p align="right"><font color="#00ff66" size="3">آگاتا کریستی: بهترین شوهری که یک زن می تواند اختیار کند یک مرد باستان شناس است چراکه با بالا رفتن سن زن علاقه شوهر به او بیشتر می شود.</font></p><p align="right"><font color="#00ff66" size="3">نمی دونم از کیه: خمیازه صادقانه ترین عقیده ایست که در پایان یک جلسه ابراز می شود.</font></p><p align="right"><font color="#00ff66" size="3">اسکار وایلد: هنگام آزمایش دیوانگان چنان سوالاتی از آنان می کنند که عاقلان نیز در جواب آن می مانند.</font></p><p align="right"><font color="#00ff66" size="3">تین: زناشویی عبارتست از سه هفته آشنایی سه ماه عاشقی سه سال جنگ و مرافعه و سی سال تحمل.</font></p><p align="right"><font color="#00ff66" size="3">دیزرائیلی: سه نوع دروغ وجود دارد که به ترتیب شدت عبارتند از: دروغ. دروغ شاخدار. آمار!</font></p><p align="right"><font color="#00ff66" size="3">ماسل آشار: لذت واقعی در این نیست که بیکار باشیم بلکه در این است که کاری داشته باشیم و آن را انجام ندهیم.</font></p><p align="right"><font color="#00ff66" size="3">مارک تواین:تختخواب خطرناکترین نقطه جهان است.نود درصد مردم در این نقطه می میرند.</font></p><p align="right"><font color="#00ff66" size="3">فرد آلن:کنفرانس تشکیل می شود از یک عده آدم مهم که به تنهایی کاری از دستشان ساخته نیست.و سرانجام به این نتیجه می رسند که جمعا نیز کاری از دستشان ساخته نیست.</font></p> خدا...دلم! Sun, 08 Jun 2008 00:01:52 GMT hoohoo /?mode=DirectLink&id=237815 <p align="center"><font color="#66ffff" size="3">امشب برق رفته بود.باز من خوشحال شدم.یعنی حالم خوش شد.نمی دونم چرا هر وقت برق میره اینجوری میشم.بیشتر خدارو حس می کنم.بیشتر می تونم باهاش حرف بزنم...وقتی برق میره شمع بیشتر باهام حرف می زنه.بیشتر آروم میشم.کمی آدم میشم....بگم خدا این ادیسونو چیکار کنه!اگه این برقو اختراع یا چه می دونم کشف نمی کرد مثل امشب که زود تصمیم گرفتم زودتر بخوابم می خوابیدمو می تونستم قبل از شمسی خانوم(خانومم نیست منظورم خورشیده)بیدار بشم تا ببینم این اسرار سحرو. که نمی دونم تو این شب چیا می دن که انقدر از شب و سحر گفتن؛</font></p><p align="center"><font color="#66ffff" size="3">دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند     وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند</font></p><p align="center"><font color="#66ffff" size="3">یا اینکه؛</font></p><p align="center"><font color="#66ffff" size="3">سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی     خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی</font></p><p align="center"><font color="#66ffff" size="3">یا این : دلا بسوز که سوز تو کارها بکند     حدیث نیمه شبی دفع صد بلا بکند</font></p><p align="center"><font color="#66ffff" size="3">یا این یکی که؛</font></p><p align="center"><font color="#66ffff" size="3">دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم     نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم</font></p><p align="center"><font color="#66ffff" size="3">و یا این:</font></p><p align="center"><font color="#66ffff" size="3">دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود     تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود</font></p><p align="center"><font color="#66ffff" size="3">خلاصه اینکه اگه ادیسون عاقل نبود عاشقا عاشقتر می شدند و شاید عاقلا عاقلتر نمی شدند...اگه برق نبود مثل امشب کنترل تلویزیونو مینداختم یه گوشه و هیچ چیزی مشغولم نمی کرد...جز تاریکی و او.نمی شد کتاب دست بگیری...نمی شد تو آئینه هی خودتو نگاه کنی...یه کم بیشتر با او  می بودیم. که قم اللیل الا قلیلا(شب را بیداربمان مگر اندکی...)چقدر بی نصیبیم  از مهمانی شبانه دوست....از شب نشینی های با او...از دل شب...که؛</font></p><p align="center"><font color="#66ffff" size="3">شب ز اسرار علی آگاه است    دل شب محرم سرالله است</font></p><p align="center"><font color="#66ffff" size="3">خوشا شب زنده داران ! چی دارم می گم امشب؟! جیگرم داره می سوزه امشب...داره کنده میشه دلم...</font></p><p align="center"><img style="width: 500px; height: 332px" height="332" src="http://i10.tinypic.com/478n3is.jpg" width="500" /></p><p align="center"><font color="#66ffff" size="3">شب است رونق بزم تو و اسیرانت       خوشا اسیر که باشد شبانه مهمانت</font></p><p align="center"><font color="#66ffff" size="3">اگه روستا بود اینجا الان صدای هوهو رو بهتر میشنیدید...هوهو...هوهو...</font></p><p align="center" /><p align="center"><font color="#66ffff" size="3"></font></p><p align="center"> </p>